نوع مقاله : مقاله پژوهشی
موضوعات
عنوان مقاله English
هر طرحی برای تربیت، نیازمند شناخت متربی و مبتنی بر مبانی انسان شناختی است. دراین میان، نیازمندی دوران کودکی این نیازمندی را به صورت مضاعف به این مفهوم پردازی و مبنااندیشی به گونه ای مضاعف است. زیرا کودک و کودکی، در قدیم نه به عنوان مفهوم و دورانی مجزا از بزرگسالی بلکه در راستای آن و در درون آن تعریف می شد. عمر کودک و کودکی به عنوان مفهومی مستقل و دورانی دارای تمایز کیفی با بزرگسالی، کمتر از 200 سال است. بر اساس این انگاره جدید، وجود کودک دارای مقتضیاتی متفاوت از بزرگسال است و دوران کودکی، دورانی ویژه و متمایز
از سوی دیگر، جامعه ما در مقام جامعه ای که دین در تاروپود آن در هم تنیده است، در فعالیتهای تربیتی در دوران کودکی، دچار سردرگمی و پریشانی است. از یک سو، همانگونه که بیان شد کودک در تربیت سنتی، متمایز از بزرگسال در نظر گرفته نمی شد (حاتمی، ...) و از سوی دیگر، اعتبار مفهوم نوظهور کودکی در دنیای امروز، برای ما در هاله ای از ابهام است. به سخن دیگر، ارتباط مفهوم کودکی امروز و رویکردهای تربیت در دوران کودکی منتج از آن، با پشتوانه فرهنگی-دینی جامعه ما مشخص نیست و همین امر، مواجهه ما با این رویکردها را دچار ابهام می سازد. برای روشن شدن این مواجهه، لازم است، سنگ محکی در مقام معیار فراهم آید که برآمده از زمینه دینی-فرهنگی ما باشد. از بزرگسالی است و برای مواجهه های تربیتی با کودک، باید این اقتضائات خاص و ویژگیها را در نظر آورد.
کلیدواژهها English